نمی دونم چن وقته که درست و حسابی چیزی ننوشتم... آخه این کامپیوتر لامصب خرابه و دوست بابا که اومد معاینه ش کنه٬ با زبون بی زبونی برگشت گفت که بهتره که بندازیش تو سطل آشغال و به هیچ طریقی خوب شدنی نیست...
تلفنم که تازه وصل شده ..فک کنم دوهفته ست که بابابزرگ گرام لطف کرد و ۲۰۰۰۰۰ تومن داد تا وصلش کنیم.... برگشت به بابا گفت خودم پولش رو می دم٬ فدای یه تار موی باران!!!
بابام واسه سورپرایز کردن من صفرش رو قفل کرد!!!
منم که از خونه نمی تونم به پیشی زنگ بزنم.. وضعیت مالی م خرابه خرابه...
اینطوری نمی شه٬ باید یه حساب باز کنم واسه دریافت کمک های مردمی!!!!
شارژ موبایلمم( چون که تالیاست) در حال حاضر ۲۲۵۶ تومنه و من فقط می تونم با این تا آخر ماه سر کنم و فقط به پیشیم می تونم sms بزنم و بگم که مراقب خودش باشه که البته جواب نمی گیرم( الهی من براش بمیرم)
کارت تلفنمم تموم شده...
از دانشگاه هم که بگم٬ می ریم و میایم و میزنیم تو سرو کله هم و می خندیم و... همه کار الا درس خوندن
که بابای با حالم بهم هشدار داده که : باران٬دارم بهت می گم اگه معدلت از ۱۶ پائین تر شه دانشگاه رو بی خیال شو..
دیگه داره کلاسم دیر می شه و باید برم( کلاسای شفا)...
آخ آخ٬ الان می خواد پول خون بابام رو بگیره.... منم که بی پول....
چت دقیقه ست تو این کافی نت لعنتی نشستم؟!!!



