دیشب تلفن ما، به علت عدم پرداخت بدهی (130000) قطع شد.. اما امروز صبح از نو بصل شده..... خدا کنه یکی پول تلفن ما رو داده باشه!!!!!
بابا 16 شهریور رفت مکه... هر روز باهاش حرف میزنم... اما دلم خیلی براش تنگ شده و منتظرم که زودی بیادش.... ااااوووووه، کلی هنوز مونده تا برگشتش... 6 مهر میاد....
ترم تابستونی رو قشنگ ریدم ( البته با عرض معذرت... هرچی فک کردم، هیچ کلمه و جمله ی دیگه ای رو بهتر از این پیدا نکردم!! ) امتحان حسابداری 1 رو باید توی 8 جلسه 1/5 ساعته می گذروندیم و امتحان میدادیم! اگه قبول می شدیم باید می رفتیم حسابداری 2 و اونم همونقد می گذروندیم....!!! حسابداری 1 رو که اصلاً فراموش کردم برم امتحان بدم و از نو رفتم سر کلاسا.... موقع امتحانا هم که هفته ی پیش بود، هر سه درس رو فقط یه سوال رو جواب دادم و این ترم مشروط می شم .... حالا خدا رو شکر که بابا نیست، وگرنه دوباره می خواست واسه من شرط معدل بذاره!!!!!
27 و 28 هم ثبت نام کلاساست... خسته شدم دیگه از این کلاسای چرت.....



