چند روز پیش من و بابا و مامان با هم رفتیم بوستان تا بابا به خاطر اینکه خطم رو ازم گرفته یه ایرانسل بگیره... گرفت.... وقتی از مغازه اومدیم بیرون بهم گفت: خب دیگه ، دختر گلم، فردا بریم و این خط رو دیگه به نام من بزن.... منم گفتم عمراً.... بابامم گفت خب زودتر میگفتی که این یکی رو هم به نام تو نمی خریدم... منم گفتم دیگه دیگه
سوار ماشین شدیم و داشتیم می رفتیم از هاکوپیان واسه بابا لباس بخریم... تو راه زنگ اس ام اس بابا اومد که من هرچی گفتم بابا بده ببینم کی چی نوشته گفت نه...
بعد از دو دقیقه تلفنش زنگ خورد که برداشت
بله..... دارم رانندگی می کنم، برا همین نخوندمش.... با سلطان خونه و دخترم داریم می ریم بیرون....... آره دیگه، وقتی خونه ام باید دست به سینه در خدمتشون باشم دیگه...... نه بلد نیستم اس ام اس بزنم..... نمی تونم بیام...... نه...... خداحافظ...
ـ بابا، کی بود؟!!!! ( بابا مشکوک می زنه )
بابا: یکی بود دیگه
ـ زن بود؟!!
بابا: نه
ـ دروغ نگو، صداش میومد
مامان: همون زنه بود؟!!... این شماره ت رو از کجا آورده ؟ ها؟
بابا: آره.. من چه بدونم... اونو از کجا آورده بود!! اینم همونطور به دس آورده دیگه
ـ چی مامان؟!!.. به منم بگید
مامان: هیچی.. دو ماه پیش که منو تو رفته بودیم بیرون ، وقتی اومدیم خونه بابا برگشت گفت که یه زنی زنگ زده بهش و مذاحمش شده.... تا الانام زنگ می زده... حالا من نمی دونم این شماره رو از کجا آورده؟!!!!!!
بابا: خب، می گی من دادم؟!.. اگه من داده بودم که نمی یومدم واسه تو تعریف کنم!..
مامان: اون اس ام اس زده بود؟!!.. بده ببینم چی نوشته؟!!
بابا گوشی رو داد که من تو هوا قاپیدم و خوندم.... بیشتر از سی چل تا اس ام اس از شماره ای که بابا اسمش رو گذاشته بود بی نام اومده بود که آخریش این بود.....”سلام عزیز دلم، خواهش می کنم فردا بیا بیرون که من ببینمت... خیلی بهت علاقه دارم.... اگه میای کی و کجا؟!!!“
تا اومدم از تو دفترچه تلفن شماره ش رو بردارم بابا گوشی رو ازم گرفت...
من انقد کفری شدم که حد نداشت.... خیلی ناراحت شدم...... تا فرداشم فکرم مشغول بود که یعنی بین اینا چه سرو سریه.... فرداش که جمعه بود و بابا خونه بود و خواب. من رفتم و به مامان گفتم: مامان، بهت یه چیزی می گم، ناراحت نشیا.... گفت بگو
ـ مامان، چه معنی داره که این زنیکه که زنگ می زنه بابا انقد باهاش خوب حرف بزنه، ها؟!!
مامان: بابات پپه ست.. ساده ست...
ـ نخیرمامان خانوم.. منو تو پپه ساده ایم.... ببین کی بهت گفتم
مامان: حالا تو چرا انقد حرص می خوری... من باید ناراحت باشم که نیستم... من بابات رو می شناسم..
ـ آخه مامان، چه معنی داره.... فک کن یکی مزاحمی من باشه... من باهاش انقد ملایم حرف بزنم، خوشش میاد دیگه..
همون موقع بابا از صدای ما بیدار شد و اومد گفت چه خبره.... مامان گفت بیا ببین این دخترت چی می گه
بابا:چی می گی خونه رو گذاشتی رو سرت
ـ بابا ببین چی دارم بهت می گم.. چه معنی داره که تو انقد با این زنه خوب حرف بزنی، هان؟!!.. توام حتماً خوشت میاد دیگه!!!!... اگه یکی به من زنگ بزنه و منم با آرومی بهش بگم اره، دارم می رم با مامان بابام خرید، دو روز بعدش دوباره زنگ می زنه که خب چی خریدید...... بابا، اگه دوبار بهش بتوپی و بگی اگه یه بار دیگه مزاحم شید شماره تون رو می دم مخابرات، ازین غلطای اضافی نمیکنه!!!!!......( همون موقع تو دهنم اومد که بگم، کرم از خود درخته !!! ) بابا، یه کاری نکن که خودم زنگ بزنم بهش و هر چی از دهنم در میاد بهش بگما...
بابا: خب حالا
ـ گفتم بهت دیگه.. حساب کار دستت بیاد.... فقط من بفهمم ... اون موقع ببین چی کار می کنم...
بابا رفت دستشویی... رفتم و گوشیش رو برداشتم.. همه اس ام اسای اون زنه رو پاک کرده بود.. اما شماره ش بود.... منم یادداشت کردم.....
دوباره امروز زنیکه یه اس ام اس عاشقونه واسه بابا فرستاده بود که من خودم خوندم و پاک کردم ( بابا خواب بود )
بذار بریم مسافرت و بیایم... می شورمش و می زارمش کنار... حالا ببین!!!!..
خداییشما، بابام مشکوک نمی زنه؟!!!!... مامان منم که اصلاً انگار تو باغ نیست...
فردا می ریم مشهد... تا ده فروردینم اونجاییم... من و بابا و بابابزرگ و باربد و مامان...
امیدوارم سال خوبی داشته باشید و امسال به همه اهدافی که تو سرتون دارید برسید...
واسه منم خیلی دعا کنید....
|